تو اتاق صوت سالن همایش شیخ مفید روی صندلی مسئول اتاق نشستم و دارم چرت می زنم . فکر کنم تو این دو سه روزه ده دوازده ساعت بیشتر نخوابیدم . به جز دو سه نفر از بچه ها بقیه همه تو کارگروه ها مشغول بحث اند و دارند تو سرو کله هم دیگر می زنند تا بالاخره به یک نتیجه ای برسند . نتیجه ای که شاید ... .
همین طور که سرم از بالا به طرف پایین می آید ( گفتم که در حال چرت زدنم ) افکارم یکی یکی از مقابل چشمانم مثل دونده ی دو ماراتن رد می شوند و برای من هم، دستی تکان می دهند . نمی دانم کدامیک از آن ها زودتر به خط پایان نتیجه می رسند . بعضی هایشان شاید اصلا به نتیجه نرسند . نتیجه ای که شاید ... .
با خودم فکر می کنم آیا این همه پول و زحمتی که خرج شد تا رسش به خط پایان اولین مرحله اش برسد ، ارزشش را داشت . یا اگر ارزشش را داشت ، به نتیجه مطلوبش رسید . نتیجه ای که شاید ... .
نمی خواهم ماهیت این نشست را زیر سوال ببرم ؛ نه ! اتفاقا روی صحبت من با مخاطبین ( نه این کلمه خوب نیست )، با مدعوین ( این هم خوب نیست )، با "پرچم داران آینده" این طرح است . طرحی که شاید ... .
فکر می کنم آیا آنها بعد از خداحافظی با مسئولین برگزاری رسش ، با فکر رسش هم خداحافظی می کنند . آه که نشست رسش چه کاربیهوده ای بوده است اگر این چنین شود .
یا علی
مبارزی امیدوار
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|