از قدیم شنیده بودم دستمالی که درد نمی کند بهش سر نمی بندد. شاید هم سری که درد نمی کند دستمال به هر حال.
حالا که چه؟ می خواستم بگویم قصه ی ما شده شبیه این مثل. آخر یکی نیست بگوید بشر ! موجود ! مگر دنبال درد سر می گشتی که برای برگزاری اردوی کشوری بروی سراغ تیمی که هر کدام شان از یک گوشه ی کشوراند.
قائم مقام از کازرون، فرهنگی از مشهد، تبلیغات از ساری، نشریه از شهر کرد، پرسنلی از ارومیه، انتظامات از تهران، پشتیبانی از سنندج و... .
عقل معاشم می گوید خوب این همه آدم تهران بود کار را با همین آدم ها تمام می کردی دیگر.
ولی وجدان تشکیلاتی ام می گوید این طوری تیمی را سر کار فارغ التحصیلان اتحادیه آوردی که خودشان از فارغالتحصیلان اتحادیه اند.
به هر حال این جماعت پای کار آمده اند و کار را شروع کرده اند و فعلا هم داریم خوب پیش می رویم.
راه اندازی این وبلاگ هم می تواند بهانه ی خوبی برای ثبت و ضبط خاطراتی باشد که تو این چند روز برای بچه ها پیش می آید.
فعلا برای شروع فکر می کنم همین قدر کافی باشد.
حق مدد
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|