سلام .
خوب نشست رسش هم با تمام خوشی ها سختی ها و بی خوابی ها تمام شد. امروز جمعه ۸/۶/۸۷ از بس خسته بودند بعد از نماز صبح تا ساعت ۱۲:۳۰ظهر خوابیدند.
امیدوارم که توانسته باشیم همایش را خوب برگزار کرده باشیم و به رسشی نو دست یافته باشیم.
یا حق
سلام، سلامی به گرمی آفتاب سوزان جنوب (تا نچشی ندانی البته اگر شرجی نباشه) و به لطافت گل های بهاری .
داستانی را که پیش رو دارید، یک داستان درامه که به احتمال 0٪ به یک فیلم سینمایی تبدیل بشه.
مگه الآن می خوای بخوابی که من براتون داستان تعریف کنم؟؟؟!!!
حالا موردی نداره براتون می گم. اینو دارم دور از چشم بچه ها می نویسم، ساعت 1:30شبه تازه جلسه تموم شده .
داستان از اونجا شروع شد که ساعت 19بود که اولین جلسه اعضای کمیته اجرایی بدون قائم مقام تشکیل شد، خوب بچه ها همه با مسئولیت هاشون آشنا شدن و آقای م.ک.ن گفتن جلسه بعدی ساعت 24 .
پس از نماز تیم اجرایی به فکر شام افتادن که طبق برنامه بندی قرار شد هر شب یک نفر آشپز شب اول قرعه به نام من افتاد و چنان غذایی را برایشان پختم که نزدیک بود انگشتشان را هم بخورند، این م..... ها که اول می گفتن ما نمی خوریم رو نگو که نزدیک بود منو هم بخورن.خلاصه مراسم خودکشی با تمام احترام اجرا شد.
پس از دیدن فیلم ترانه مادری آقای قائم مقام هم رسیدن و جلسه با 20 دقیقه تأخیر برگزار شد، من که تا 2بامداد نشستم و رفتم خوابیدم ولی شنیده ها حاکی از این است که سلسله جلسات تا 5صبح ادامه داشته (پشتکار رو داشته باشین) پس از اقامه نماز تا ساعت 11صبح خوابیدیم.پس از صبحونه همه به ولوله افتادن و شروع کردن به کار کردن یکی فکس، دیگری تایپ،دیگری نشریه، دیگری ... .
نهار رو خوردیم و به کار ادامه دادیم از اونجا که رییس نشست رفته بود بیرون نهار گیرش نیومد و هی پشت سر هم تهدید می کرد که فلانی تو رو عزل می کنم فلانی ... .
و تا همین الآن هم جلسه داریم... .
خلاصه همه این تلاش ها برای این است که به شما فارغ التحصیل عزیز بتونیم کاری بکنیم و تو را ارج نهیم. بزرگترین دغدغه ما این است که همایش را به خوبی اجرا کنیم و امیدوارم که بتونیم با یاری خداوند و دعای خیر شما از این کار سرفراز بیرون بیاییم.
راستی یکی از برنامه های ما نقد و بررسی اتحادیه با نام هرچه می خواهد دل تنگت بگو است که با حضور مسئولین دفتر مرکزی برگزار می شه پس خودت رو آماده کن .
یا علی ........
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|