نمی دونم اول افتادم توی چاه یا اول افتادم توی چاله، فرقی نمی کنه چون افتاده ایم توی کار کانون فارغ التحصیلان .
کمی تا قسمتی داره به همه فشار می اید ولی مهم نیست چون همه یکدل اند وهمه با هم می خندند .
انجمنی منتظرتم ....
رسشی ها به بهشت می روند ........
یاهشت
سلام، سلامی به گرمی آفتاب سوزان جنوب (تا نچشی ندانی البته اگر شرجی نباشه) و به لطافت گل های بهاری .
داستانی را که پیش رو دارید، یک داستان درامه که به احتمال 0٪ به یک فیلم سینمایی تبدیل بشه.
مگه الآن می خوای بخوابی که من براتون داستان تعریف کنم؟؟؟!!!
حالا موردی نداره براتون می گم. اینو دارم دور از چشم بچه ها می نویسم، ساعت 1:30شبه تازه جلسه تموم شده .
داستان از اونجا شروع شد که ساعت 19بود که اولین جلسه اعضای کمیته اجرایی بدون قائم مقام تشکیل شد، خوب بچه ها همه با مسئولیت هاشون آشنا شدن و آقای م.ک.ن گفتن جلسه بعدی ساعت 24 .
پس از نماز تیم اجرایی به فکر شام افتادن که طبق برنامه بندی قرار شد هر شب یک نفر آشپز شب اول قرعه به نام من افتاد و چنان غذایی را برایشان پختم که نزدیک بود انگشتشان را هم بخورند، این م..... ها که اول می گفتن ما نمی خوریم رو نگو که نزدیک بود منو هم بخورن.خلاصه مراسم خودکشی با تمام احترام اجرا شد.
پس از دیدن فیلم ترانه مادری آقای قائم مقام هم رسیدن و جلسه با 20 دقیقه تأخیر برگزار شد، من که تا 2بامداد نشستم و رفتم خوابیدم ولی شنیده ها حاکی از این است که سلسله جلسات تا 5صبح ادامه داشته (پشتکار رو داشته باشین) پس از اقامه نماز تا ساعت 11صبح خوابیدیم.پس از صبحونه همه به ولوله افتادن و شروع کردن به کار کردن یکی فکس، دیگری تایپ،دیگری نشریه، دیگری ... .
نهار رو خوردیم و به کار ادامه دادیم از اونجا که رییس نشست رفته بود بیرون نهار گیرش نیومد و هی پشت سر هم تهدید می کرد که فلانی تو رو عزل می کنم فلانی ... .
و تا همین الآن هم جلسه داریم... .
خلاصه همه این تلاش ها برای این است که به شما فارغ التحصیل عزیز بتونیم کاری بکنیم و تو را ارج نهیم. بزرگترین دغدغه ما این است که همایش را به خوبی اجرا کنیم و امیدوارم که بتونیم با یاری خداوند و دعای خیر شما از این کار سرفراز بیرون بیاییم.
راستی یکی از برنامه های ما نقد و بررسی اتحادیه با نام هرچه می خواهد دل تنگت بگو است که با حضور مسئولین دفتر مرکزی برگزار می شه پس خودت رو آماده کن .
یا علی ........
به نام خدا
کانون فارغ التحصیلان
همون اول یه تکذیبه بدم به خدا به ما انگ زده اند امده اند کانون ترک اعتیاد راه انداخته اند!!! .اقایان ما کجا از درس و التحصیل فارغ شده ایم ،صاف توی روی ما نگاه می کنند می گویند فارغ التحصیل ،جالبه تازه برای ما کانون تحرم هم باز کرده اند با مثل بیماره ها برخورد میشه !!!
برایمان کانون درست کرده اند کاش زمان به عقب برمی گشت تا به بعضی از دوستانمون البته به بعضی ها می فهماندم چه خبر است .
اما واقعا چه خبر است ؟؟؟
خوب من می گم شما هم گوش کنید!! فکر می کنم قراره توی کانون عشق به انجمن اسلامی دانش اموزان جوری دیگر ابراز کنیم .واقعا بیایم پیش خودمان داشته هایمان را از اتحادیه بشماریم یک ،دو، سه چند تا ؟؟
منتظر تحیلیل های بعدی من باشید .
از قدیم شنیده بودم دستمالی که درد نمی کند بهش سر نمی بندد. شاید هم سری که درد نمی کند دستمال به هر حال.
حالا که چه؟ می خواستم بگویم قصه ی ما شده شبیه این مثل. آخر یکی نیست بگوید بشر ! موجود ! مگر دنبال درد سر می گشتی که برای برگزاری اردوی کشوری بروی سراغ تیمی که هر کدام شان از یک گوشه ی کشوراند.
قائم مقام از کازرون، فرهنگی از مشهد، تبلیغات از ساری، نشریه از شهر کرد، پرسنلی از ارومیه، انتظامات از تهران، پشتیبانی از سنندج و... .
عقل معاشم می گوید خوب این همه آدم تهران بود کار را با همین آدم ها تمام می کردی دیگر.
ولی وجدان تشکیلاتی ام می گوید این طوری تیمی را سر کار فارغ التحصیلان اتحادیه آوردی که خودشان از فارغالتحصیلان اتحادیه اند.
به هر حال این جماعت پای کار آمده اند و کار را شروع کرده اند و فعلا هم داریم خوب پیش می رویم.
راه اندازی این وبلاگ هم می تواند بهانه ی خوبی برای ثبت و ضبط خاطراتی باشد که تو این چند روز برای بچه ها پیش می آید.
فعلا برای شروع فکر می کنم همین قدر کافی باشد.
حق مدد
التماس دعا
هنوز که کسی نمیدونه اینجا راه افتاده اگه بفهمن اینا که بیا و درستش کن.....................
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|